اقتصادآنلاین، گروه سیاسی: در واشنگتن کمتر بحرانی را میتوان یافت که این اندازه خاطره تاریخی با خود حمل کند. از ویتنام تا عراق، از سوریه تا خلیج فارس، هر نسل از سیاستمداران آمریکایی تصور کرده است که میتواند استثنای تاریخ باشد.
اینبار، اما بسیاری از تحلیلگران میگویند دولت دونالد ترامپ در قبال ایران همان مسیر آشنایی را میرود که رؤسای جمهور پیشین آمریکا بارها پیمودهاند: تهدیدهای بزرگ، اهداف حداکثری و توافقی که ممکن است زمینه بحران بعدی را فراهم کند.
گزارشی که اخیراً در محافل راهبردی آمریکا مورد توجه قرار گرفته، تصویری از نگاه ترامپ به ایران و خطاهای تاریخی واشنگتن ارائه میدهد. تصویری که در آن رئیسجمهور آمریکا همزمان واقعبینتر از منتقدانش و اسیر همان اشتباهات قدیمی توصیف میشود.
ترامپ واقعاً درباره ایران چه فکر میکند؟
برخلاف بسیاری از رؤسای جمهور آمریکا که ایران را صرفاً یک پرونده هستهای میدیدند، ترامپ از آغاز جمهوری اسلامی را یک تهدید ژئوپلیتیک گستردهتر تلقی کرده است. تهدیدی که به ادعای او از طریق شبکه نیروهای نیابتی، برنامه موشکی و نفوذ منطقهای عمل میکند.
همین نگاه بود که او را به خروج از برجام، تشدید تحریمها و حمایت از پیمان ابراهیم سوق داد. در این تحلیل تأکید میشود که ترامپ معتقد است فشار اقتصادی و هماهنگی امنیتی میان اسرائیل و کشورهای عرب خلیج فارس میتواند توان منطقهای ایران را محدود کند. راهبردی که در دوره نخست ریاستجمهوریاش دنبال شد.
اما نگاه ترامپ فقط مبتنی بر فشار نیست. او در مواردی که خطر جنگ مستقیم را بالا میدید، عقب نشست؛ از جمله پس از سرنگونی پهپاد آمریکایی در سال ۲۰۱۹. در مقابل، زمانی که تصور کرد اقدام محدود میتواند بازدارندگی ایجاد کند، دستور ترور قاسم سلیمانی را صادر کرد. این دو تصمیم متضاد، به گفته تحلیلگران، نشان میدهد که ترامپ ایران را تهدیدی جدی میداند، اما همزمان میکوشد از گرفتار شدن در جنگی طولانی اجتناب کند.
جنگ
در آغاز سال جاری، شرایط منطقه به سود واشنگتن به نظر میرسید. تضعیف حماس و حزبالله، سقوط حکومت بشار اسد در سوریه، آسیب به سامانههای پدافندی ایران و حملات صورتگرفته علیه زیرساختهای هستهای جمهوری اسلامی ایران، مجموعهای از فشارهای همزمان را بر تهران ایجاد کرده بود.
منتقدان ترامپ میگویند که آمریکا میتوانست از این وضعیت برای ترکیب فشار، دیپلماسی و هماهنگی با متحدان منطقهای استفاده کند. اما به جای آن، دولت ترامپ وارد جنگی شد که اهداف اعلامشدهاش بسیار فراتر از توان تحقق آن بود؛ نابودی صنعت موشکی ایران، مهار کامل نیروهای نیابتی و جلوگیری دائمی از دستیابی تهران به سلاح هستهای.
تکرار سایه ویتنام و عراق
تصمیمهای ترامپ در این میان، شباهت زیادی به اشتباهات تاریخی واشنگتن دارد.
ترامپ در آغاز بحران از معترضان ایرانی خواست به اعتراض ادامه دهند و گفت «کمک در راه است». اما او دخالتی در وقایع دی ماه نکرد که شباهت زیادی به وقایع مجارستان در ۱۹۵۶ و شورشهای عراق پس از جنگ خلیج فارس دارد. در آنجا نیز آمریکا هرچند که مدعی حمایت از مخالفان حکومت بود، اما در نهایت هیچ کمکی به آنان نکرد.
ترامپ در وعدههای حداکثری ابتدای جنگ نیز شباهت زیادی با روسای جمهور پیشین آمریکا دارد. وقتی ترامپ آغاز جنگ را با وعده نابودی موشکهای ایران و پایان دادن به بیثباتسازی منطقه اعلام کرد، منتقدان شباهت آن را با جنگ عراق در ۲۰۰۳ دیدند. جنگی که با اهداف بزرگ آغاز شد، اما در عمل به نتایجی بسیار محدودتر انجامید. اتفاقی که البته درباره ویتنام نیز تکرار شد و پس از حدود ۱۰ سال جنگ گسترده، آمریکا نتوانست به اهداف اعلامشده خود دست یابد.
نکته دیگری که منتقدان ترامپ روی آن دست میگذارند این است که کاخ سفید واکنش قابل پیشبینی ایران در تنگه هرمز را دستکم گرفت؛ همانگونه که دولت لیندون جانسون در ویتنام از حمله تت غافلگیر شد. تفاوت در این بود که درباره هرمز، سناریو جنگی و مطالعات نظامی قبلاً چنین وضعیتی را پیشبینی کرده بودند.
آیندهای که هنوز قطعی نیست
با این همه، اکنون آتشبس عملا فروپاشیده و ایران و آمریکا به جنگ بازگشتهاند. در حالی که منتقدان ترامپ تاکید داشتند که اجرای کامل توافق منجر به تقویت موقعیت ایران میشود. اما بازگشت به جنگ نیز، به معنای یک درگیری فرسایشی است که مشخص نیست در پایان آن خواستههای حداکثری واشنگتن محقق شود.
به نظر میرسد که مشکل واشنگتن و ترامپ فقط ایران نیست. مشکل، تمایل همیشگی آمریکا به این باور است که این بار تاریخ تکرار نخواهد شد. موضوعی که بارها ترامپ و معاون او جی دی ونس آن را تکرار کردهاند. اما تاریخ خاورمیانه بارها نشان داده که تهدیدهای بزرگ، اهداف حداکثری و توافقهای شتابزده اغلب نه پایان بحران، بلکه مقدمه بحران بعدی هستند.



دیدگاهتان را بنویسید