×

معمای بازدارندگی در جمهوری اسلامی ایران؛ از برنامه هسته‌ای تا تنگه هرمز

  • کد نوشته: 118497
  • ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
  • 0 بازدید
  • ۰
  • کورش احمدی، دیپلمات پیشین ایران نوشت: اگر چه ایران حق داشت در شرایطی که مورد تجاوز قرار گرفته، این تنگه را ببندد، اما استفاده بیش از حد از آن در آینده می‌تواند کلیت آنرا از دست ما خارج کند.

    معمای بازدارندگی در جمهوری اسلامی ایران؛ از برنامه هسته‌ای تا تنگه هرمز

    به گزارش اقتصادآنلاین، عدم دستیابی به توافق در اسلام‌آباد، بار دیگر دیپلماسی را ناکام جلوه داد. آمریکا در پی دیکته‌کردن خواسته‌های خود است و جمهوری اسلامی ایران نیز بر مواضع خود تاکید کرده است. اما چه عواملی باعث شده تا ایران و آمریکا نتوانند در عرصه سیاست خارجی با یکدیگر به توافق برسند؟

    کورش احمدی، دیپلمات پیشین ایران و کارشناس روابط بین‌الملل در یادداشتی به این پرسش پاسخ داده است. در این یادداشت آمده:

    سیاست خارجی کشور طی چند دهه اخیر دو ویژگی عمده داشته:

    ۱- عدم پذیرش نظم و نظام بین‌المللی و تقابل با آمریکا و اسرائیل به شکلی که نطفه برخورد نظامی را در بطن خود داشت.

    اگر چه مقامات متوجه خطرات جنگ بودند و همواره تلاش داشتند که از آستانه خطر جنگ عبور نکنند، اما طبیعت رویکرد سیاست خارجی به گونه‌ای بود که یا باید رویکرد تغییر می‌کرد یا برخورد نظامی اجتناب‌ناپذیر می‌بود. اشتباه اصلی این رویکرد این بود که تقابل با دو قدرت جهانی و منطقه‌ای را در حوزه نظامی تعریف می‌کرد و برغم تلاش برای اجتناب از آن، همزمان گریز از آن را نیز بعید می‌دانست و در نتیجه خود را آماده برخورد نظامی می‌کرد. به عبارت دیگر، حوزه نظامی به عنوان حوزه برخورد تعریف شده بود که درست نبود. این در حالی است که به عنوان مثال، یک آدم لاغر و نحیف اگر با یک قهرمان سنگین وزن بوکس اختلافی پیدا کند، منطقا نمی‌تواند و نباید در صدد تسویه حساب با او از طریق برخورد فیزیکی، یعنی حوزه مزیت نسبی او، برآید؛ بلکه باید راه‌های دیگری مثل اقدام قضایی یا اعمال فشار اقتصادی و مالی، یا تلاش برای بی‌اعتبار کردن او در رسانه و … جست‌و‌جو کند. مبارزه جمهوری اسلامی با استکبار جهانی می‌توانست و همچنان می‌تواند از راه‌های دیگر انجام شود. همانطور که مثلا چین راه قوی شدن در حوزه اقتصادی را انتخاب کرد و موفق شد.

    ۲- جستجوی بازدارندگی برای پیشبرد سیاست خارجی انقلابی

    برنامه هسته‌ای، برنامه موشکی، محور مقاومت و اخیرا بهای نفت چهار محور اصلی برای بازدارندگی بودند:

    الف: صرفنظر از اینکه نظام قصد ساخت بمب داشت یا نداشت، ظاهرا اعتقاد بر این بود که صِرف غنی‌سازی بازدارندگی ایجاد می‌کند. اوج این روند، غنی‌سازی ۶۰ درصد بود و ظاهر تصور این بود که غنی‌سازی هم بازدارندگی نظامی و هم اهرم مذاکراتی ایجاد می‌کند. اما از ابتدا مشخص بود که چنین نظراتی حتما نادرست است. کسانی هم که معتقد به ساخت بمب بودند، حتما به دلایل متعدد در اشتباه بودند. یک دلیل ساده اینکه دشمنان با اشراف اطلاعاتی که داشتند به هر قیمت مانع می‌شدند.

    ب- برنامه موشکی نیز حداقل امروز روشن شده که نمی‌توانسته بازدارندگی ایجاد کند. متاسفانه با هر یک از عملیات وعده صادق بیش از پیش ناتوانی برنامه موشکی در ایجاد بازدارندگی روشن شد. دلیل هم روشن است. برغم رشادت و شجاعت سامان دهندگان برنامه موشکی و لزوم قدردانی از آنها برای ایجاد این توان در برابر همسایگان، اما روشن بود که این برنامه قادر به ایجاد بازدارندگی در برابر آمریکا و اسرائیل نمی‌توانست باشد. در یک جنگ هواپایه از راه دور، دو قدرتی که به آخرین تکنولوژی‌های نظامی متکی هستند، در هر حال می‌توانستند به کشور ما خسارات عظیم وارد کنند. تاکتیک حمله به اهدافی در کشور‌های همسایه نیز نمی‌توانست در حدی موثر باشد که بخصوص اسرائیل را از تجاوز منصرف یا از ادامه آن بازدارد. شاید حتی اسرائیل بی‌میل نبود که امکانات برخی کشور‌های اسلامی که حداقل مردمان آنها دشمن اسرائیل بودند، ویران شود.

    ج- محور مقاومت نیر به دلایل نظامی، حقوقی، سیاسی، منطقه‌ای و مالی که بحث در باره آنها در فرصتی دیگر باید انجام شود، نتوانست به حدی از توانایی دست یابد که در برابر هجوم بیرحمانه اسرائیل ایستادگی کند.

    د- بهای نفت حربه دیگری بود که برای بازدارندگی بویژه از سوی برخی تئوریسین‌های اطراف نظام مطرح می‌شد. این حربه نیز اگر چه موثر بود و هست، اما در حدی نیست که بتواند در برابر اولویت‌های امنیتی-نظامی عرض اندام کند؛ خاصه آنکه آمریکا و اسرائیل نیازی به نفت خلیج فارس ندارند و خسارت افزایش بهای نفت عمدتا متوجه کشور‌هایی می‌شود که ترامپ آنها را رقیب خود می‌داند. با این حال، شک نیست که در جریان جنگ ۴۰ روزه تنگه هرمز به عنوان اهرمی کارساز ظاهر شد. اگر چه ایران حق داشت در شرایطی که مورد تجاوز قرار گرفته، این تنگه را ببندد، اما استفاده بیش از حد از آن در آینده می‌تواند کلیت آنرا از دست ما خارج کند.

    اینها ملاحظاتی است که اگر در مورد آنها تصمیمی گرفته شود، تکلیف مذاکرات اسلام‌آباد هم می‌تواند روشن شود.

    یک سوال دیگر نیز که جا دارد مطرح شود، چون بر حل احتمالی مشکل با آمریکا تاثیر خواهد داشت، این است که بفرض در جهت حل مشکلاتمان با آمریکا حرکت کنیم، با اسراییل چه خواهیم کرد. این سوالی است که بدون پرداختن به آن بحران در کلیت سیاست خارجی ما برطرف نخواهد شد.

    جنگ ۱۲ روزه را اسراییل راسا شروع کرد و آمریکا تنها ساعاتی به آن پیوست. بعد از جنگ ۴۰ روزه، اگر اسراییل تهدید را همچنان فعال نگه دارد و دست به تجاوز دیگری بزند، اهرم‌هایی مانند حمله به کشور‌های عربی و بستن تنگه هرمز ممکن است دیگر موضوعیت نداشته باشد. روشن هم هست که ادوات بازدارندگی ما نتوانست بازدارنده دو جنگ تجاوزکارانه اسراییل و آمریکا باشد.

    جواب شاید در این باشد که سیاست ما در مورد اسراییل تاکنون از سیاست حزب الله لبنان و حماس تندتر و رادیکال‌تر بوده است. حماس در ماده ۲۰ اساسنامه ۲۰۱۷ اش مرز‌های ۶۷ را تحت شرایطی پذیرفته است.

    به عبارت دیگر ما می‌توانیم عینا همان مواضع حماس در اساسنامه را کاپی پیست کنیم و به عنوان مواضع خودمان اعلام کنیم و قال قضیه را بکنیم. قاعدتا تندرو‌ها هم در داخل نمی‌توانند متعرض شوند و کاسه از آش داغ‌تر باشند.

    بیشتر مطالعه کنید:

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    یک × 4 =

    هجده − 1 =