×

وزیر پیشین: زمان احمدی‌نژاد با ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی هم رضایت معلمان حاصل نشد / آقای وزیر، دو نفر باسابقهٔ معلمی را مشاور خود کنید

  • کد نوشته: 123461
  • ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
  • 0 بازدید
  • ۰
  • شرایط اجتماعی و اقتصادی کشور دستِ دولت را در برآوردنِ خواستهٔ معلمان بسته است. دولت نمی‌تواند آنچه را که حقِ معلمان است، به‌طور کامل تأمین کند. از ابتدای انقلاب، خودِ من هم شاهد بودم؛ از همان ابتدا جنگ بود و معلمان این مسئله را داشتند که حقوق‌شان نسبت به برخی ادارات دیگر کمتر است.

    جواد مرشدی:این روزها معلمان بیش از پیش از فقدان احترام، مشکلات اداری و فشارهای کلاس درس گلایه دارند.دانش‌آموزان کلاس را به هم می‌ریزند، به حرف معلم گوش نمی‌دهند و بیش از حد از گوشی‌های همراه استفاده می‌کنند. این مساله با زمان زیاد صرف شده در صفحات نمایش همراه است که تمرکز روی درس را کاهش می‌دهد. ورود رفتارهای آنلاین به کلاس درس موجب آزار و اذیت کلامی و رفتار نامناسب می‌شوند.

    گویی دانش‌آموزان امروزی اهداف و انگیزه‌های متفاوتی دارند؛ بسیاری آرزوهای سنتی مثل پزشک شدن یا نویسنده شدن را کنار گذاشته و بیشتر به دنبال تبدیل شدن به اینفلوئنسرهای شبکه‌های اجتماعی هستند. در کنار همه این‌ها، کمبود معلمان واجد شرایط فشارها را افزایش می‌دهد؛ بسیاری از برنامه‌های تربیت معلم به دلیل کمبود نیروی آموزشی کوتاه شده و معلمان تازه‌کار با آمادگی ناکافی وارد کلاس می‌شوند.

    مشکل بعدی، بی‌تفاوتی نسبت به نمرات و یادگیری است. بسیاری از مدارس دانش‌آموزان را بدون آمادگی کافی به پایه‌های بالاتر می‌فرستند و این باعث می‌شود معلمان با دانش‌آموزان کم‌انگیزه و بی‌تفاوت روبرو شوند.

    در کنار همه این‌ها، کمبود معلمان واجد شرایط فشارها را افزایش می‌دهد؛ بسیاری از برنامه‌های تربیت معلم به دلیل کمبود نیروی آموزشی کوتاه شده و معلمان تازه‌کار با آمادگی ناکافی وارد کلاس می‌شوند.

    افزون بر این تحول دیجیتال و هوش مصنوعی وارد مدارس شده ودانش‌آموزان امروزی اهداف و انگیزه‌های متفاوتی دارند؛ بسیاری آرزوهای سنتی مثل پزشک شدن یا نویسنده شدن را کنار گذاشته و بیشتر به دنبال تبدیل شدن به اینفلوئنسرهای شبکه‌های اجتماعی هستند. در کنار همه این‌ها، کمبود معلمان واجد شرایط فشارها را افزایش می‌دهد؛ بسیاری از برنامه‌های تربیت معلم به دلیل کمبود نیروی آموزشی کوتاه شده و معلمان تازه‌کار با آمادگی ناکافی وارد کلاس می‌شوند تا جایی که برخی ازاین معلمان جوان می‌گویند مسیر ورود به حرفه و دوره‌های مهارتی بسیار طولانی و ناکارآمد است.

    داستان وضعیت معیشتی و رتبه بندی هم یکی دیگرازاین گلایه هاست.

    “خبرآنلان “در گفتگو با “سید کاظم اکرمی” وزیرآموزش پرورش کابینه میرحسن موسوی به بررسی مشکلات کنونی معلمان پرداخته است.

    اگر خاطرتان باشد، در سال ۱۴۰۴ مهم‌ترین مطالبهٔ معلمان، موضوعِ معیشت و اجرای کاملِ رتبه‌بندی بود. چرا این طرح هنوز به‌طور پایدار و مؤثر اجرا نشده و چه اصلاحاتی برای ماندگاری آن ضروری است؟

    ببینید، شرایط اجتماعی و اقتصادی کشور دستِ دولت را در برآوردنِ خواستهٔ معلمان بسته است. دولت نمی‌تواند آنچه را که حقِ معلمان است، به‌طور کامل تأمین کند. از ابتدای انقلاب، خودِ من هم شاهد بودم؛ از همان ابتدا جنگ بود و معلمان این مسئله را داشتند که حقوق‌شان نسبت به برخی ادارات دیگر کمتر است. مثلاً یک معلمِ شیمی می‌گفت: اگر بخواهم تغییری در حقوق معلمان بدهم، کارمندانِ صنعت یا نفت ناراضی می‌شوند و آن‌جا مشکل ایجاد می‌شود. بنابراین عذرخواهی می‌کردیم و امیدوار بودیم ان‌شاءالله بتوانیم این مسئله را حل کنیم.

    صحبت‌هایی هم شده بود؛ یعنی با صنعت و نفت صحبت شده بود که حوادثی رخ ندهد که منجر به تعطیلی شود. از همان روز، معلمان ما همواره مشکلِ حقوق داشتند. البته در زمان جناب آقای خاتمی ـ که خدا سلامت‌شان بدارد ـ بخشی از این مسائل حل شد. اما بعد که دولت تغییر کرد، فردی آمد که اصلاً معلمی را نمی‌شناخت و اهمیت آن را نمی‌دانست. در حالی که سعادت و توسعهٔ کشور وابسته به معلم است، حقِ معلمان آن‌طور که باید داده نشد.

    در زمان آقای احمدی‌نژاد که نفت با قیمت بالا فروخته می‌شد و ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی حاصل شد، امکان پرداخت کاملِ حقوق معلمان وجود داشت، اما باز هم رضایت معلمان حاصل نشد. حالا وضع اقتصادی بدی پیدا کرده‌ایم. گرفتاری‌های داخلی کشور هم مزید بر علت شده است.

    بسیاری از معلمان احساس می‌کنند شأنِ حرفه‌ای و استقلالِ آموزشی آن‌ها کاهش یافته است. به‌عنوان وزیر سابق، ریشهٔ این مسئله را چه می‌دانید و چه تغییراتی در ساختار مدیریت مدارس و وزارتخانه ایجاد شد؟

    عرض کردم، ریشهٔ این مسئله به مشکلاتی برمی‌گردد که نمی‌خواهم وارد تحلیلِ آن شوم. ما از ابتدا اقداماتی کردیم که اگر آن‌ها به همان صورت ادامه پیدا می‌کرد و دولت‌ها دست‌شان باز بود و حقِ همه را می‌دادند، این مشکل برای معلمان ایجاد نمی‌شد. اما همان اوایلِ سال ۵۹ وارد جنگ با عراق شدیم و مشکلات دولت به‌قدری بود که وزیر برنامه‌وبودجه چندبار در دولت می‌گفت: «آقای نخست‌وزیر، ما دیگر پول برای خریدِ برخی اقلام نداریم.» و تأکید می‌کرد که این موضوع را بلند نگویید تا روحیهٔ رزمندگان تضعیف نشود.

    وضع اقتصاد کشور چنین بود. آقای هاشمی (خدا رحمتش کند) از صندوق بین‌المللی پول وامی گرفت و مدتی اوضاع بهتر می‌شد، اما روزبه‌روز وضعیت مالی دولت‌ها بدتر شد. متأسفانه دولت اگر هم بخواهد اقدام لازم انجام دهد، از عهده‌اش برنمی‌آید.

    به نظر من دولت‌ها باید بررسی کنند که چقدر می‌برند، چگونه می‌برند، چقدر راضی‌اند، چقدر ناراضی‌اند و در این شرایط چه کاری می‌توانند برای رضایت معلمان انجام دهند. گاهی می‌توان خدمات جانبی ارائه کرد؛ خدمات بهداشتی، درمانی، یا تقویت فروشگاه‌های معلمان و ارائهٔ کالاهای ارزان‌تر برای افزایش رضایت. اما تلاشی در این زمینه، آن‌طور که من می‌فهمم، انجام نمی‌شود.

    وزیر اسبق:در زمان آقای احمدی‌نژاد با ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی هم رضایت معلمان حاصل نشد/آقای وزیر دو نفر را که سابقهٔ معلمی دارند، مشاور انتخاب کنید

    یکی دیگر از مشکلات فعلی، کاهش کیفیتِ یادگیریِ دانش‌آموزان پس از دوران کروناست که همچنان دغدغهٔ جدیِ معلمان است. چه سیاست‌هایی می‌توانست یا می‌تواند به احیای کیفیتِ آموزشی کمک کند؟

    احیای کیفیتِ آموزش در وهلهٔ اول به معلمان مربوط است و در مرحلهٔ دوم به شرایط خانواده‌ها. مسائل اجتماعی نیز تأثیرگذار است. شرایط اجتماعی ما به‌گونه‌ای است که اتفاقاتی رخ داده و این اتفاقات اثر منفی بر آموزش‌وپرورش گذاشته است.

    مثلاً برخی نزدیکان خودم که در دانشگاه پزشکیِ دانشگاه تهران دانشجو هستند، به‌دلیل اینکه فرزند شهید یا جانبازند، در مرتبه‌ای قرار می‌گیرند که استعداد لازم برای آن سطح از آموزش را ندارند. این موضوع در جامعه اثر می‌گذارد و مردم می‌پرسند چرا باید پزشکی بخواند یا تخصص بگیرد. این‌ها عواملی خارج از آموزش‌وپرورش است؛ عوامل اجتماعی و سیاسی که دولت‌ها به آن توجه نمی‌کنند.

    فشار بر بخش پزشکی هم وجود دارد. اگر این مسائل عاقلانه مدیریت شود، می‌توان خدمات دیگری ارائه کرد. اما وقتی کسی استعداد لازم را ندارد.

     استاد دانشگاه شدن توانایی می‌خواهد. من نمی‌خواهم به گذشته برگردم، اما چند سال پیش این اتفاق افتاد؛ در زمان آقای روحانی. یکی از وزرای آموزش‌وپرورش ـ متأسفانه نامش یادم نیست ـ نه ماه بیشتر وزارت نکرد. اشکال ایشان این بود که می‌گفت: «برخی افراد فشار می‌آورند کسانی را استاد کنیم که توانایی ندارند.» فرقی نمی‌کند؛ وقتی به آن‌جا برسیم، کسانی که می‌خواهند به هر قیمت وارد دانشگاه شوند، وارد می‌شوند. می‌گویند: «آقا، خانواده رفتند و جا پر شد؛ اگر جا بود می‌بریم، اگر نبود که هیچ.» این‌ها عواملی است که ادارهٔ آموزش‌وپرورش را دچار مشکل می‌کند.

    برخی از معلمان جوان می‌گویند مسیر ورود به حرفه و دوره‌های مهارتی بسیار طولانی و ناکارآمد شده است. اگر امروز وزیر بودید، نظام تربیت‌معلم و دانشگاه فرهنگیان را چگونه بازطراحی می‌کردید؟

    دانشگاه برمی‌گردد به اینکه ما کاری کنیم فردی که وارد دانشگاه می‌شود، حساب کند وقتی معلم می‌شود، آیندهٔ مشخصی دارد. بالاخره در کشور زمینِ خالی زیاد داریم. دولت می‌تواند تصمیم بگیرد خانه‌های ارزان‌قیمت و کوچک برای معلمان بسازد؛ خانه‌هایی با یک اتاق پذیرایی و یک اتاق خواب که خانواده بتواند در آن زندگی کند. این خانه‌ها را با قیمت مناسب و به‌صورت تدریجی از معلم پول بگیرد؛ نه اینکه فشار بیاورد.

    در زمان ما، برای معلمان خدماتی مانند دارو، پزشک و همچنین فروشگاه‌های فرهنگیان فراهم شد. فروشگاه فرهنگیان می‌توانست با کمک دولت مواد غذایی و کالاهای اساسی را ارزان‌تر عرضه کند. این‌ها نسبتاً موفق بود.

    اما متأسفانه من الان هیچ ارتباطی با وزارتخانه ندارم. از ابتدا هم فقط یک‌بار خدمت رسیدیم و دیگر هیچ‌وقت دعوت نشدیم. نمی‌دانم مشکل چیست؛ نه مشورتی می‌گیرند، نه ارتباطی برقرار می‌کنند.

    راهکارهای دیگری هم هست. باید چند نفر از کسانی که در دوره‌های مختلف کار کرده‌اند و کسانی که عاشق معلمی بوده‌اند، جمع شوند و مشورت بدهند. من اگر در دورهٔ خودم کاری کرده بودم، این بود که هر ماه یا هر چهل روز، هر معلمی از هر جای ایران شکایت داشت، می‌توانست مستقیم به من بگوید. مثلاً اگر مدیری با او بدرفتاری کرده بود، من همان مدیر را توبیخ می‌کردم. این یکی از راه‌هایی بود که معلمان را خوشحال نگه می‌داشت.

    گاهی مجبور می‌شدیم معاون استان را از یک استان به استان دیگر منتقل کنیم، اما اوضاع به‌گونه‌ای بود که رضایت روحی معلمان حفظ شود.

    در برخی استان‌ها کمبود معلم داریم و در برخی دیگر مازاد نیرو. این چالش ادامه‌دار است. در دوران مسئولیت شما چه اقداماتی انجام شد و امروز چه راهکار عملی برای حل این عدم‌توازن وجود دارد؟

    راستش اثری از اقدام خاصی یادم نمی‌آید، اما یکی از راه‌حل‌ها این است که نمایندگان مجلس دخالت نکنند. یکی از مشکلاتی که در زمان آقای هاشمی (خدا رحمتش کند) آغاز شد، دخالت نمایندگان در انتخاب مدیران کل بود. این یکی از عوامل نارضایتی معلمان است.

    بنویسید خواهش می‌کنم: «معلمان استان همدان از مدیرکل ناراضی‌اند.» 

    من هرچه به وزیر وقت و قبل از آن به آقای هاشمی رساندم که: «آقا، کسی را مدیرکل بگذارید که معلمان او را قبول داشته باشند.» معلمان پول نمی‌خواهند؛ زمین هم نمی‌خواهند؛ فقط می‌خواهند رئیس‌شان را قبول داشته باشند. اما قبول نکردند.

    دخالت بی‌جای نمایندگان در انتخاب مدیران آموزش‌وپرورش باعث شده مدیران همیشه تابع نماینده باشند. نماینده هم معلمان را وادار می‌کند به او رأی بدهند. این هم یکی از عوامل کاهش شأن معلمان است.

    فرمودید کلاس‌های پرتراکم و مسئولیت‌های غیرآموزشی باعث فرسودگی شغلی معلمان می‌شود. چه اصلاحاتی در سیاست‌های مدرسه‌داری و نظام اداری برای کاهش این فرسودگی لازم است؟

    یکی از اصلاحات همان است که در پاسخ سؤال قبلی گفتم: معلمان باید احساس کنند مدیران‌شان شایسته‌اند، نه اینکه به‌خاطر نمایندهٔ مجلس منصوب شده باشند. مدیرکل باید در مدارس حاضر شود و پای درد دل معلمان بنشیند. بسیاری از مشکلات معلمان مالی نیست؛ معنوی و فرهنگی است. باید با مدیرکل تماس بگیرند و او بررسی کند و مشکلات را حل کند. این کارها اگر انجام شود، رنج معلمی کمتر می‌شود. اما متأسفانه این حضور و توجه کم است؛ نمی‌گویم نیست، اما کم است.

    همچنین ساختن خانه‌های ارزان‌قیمت و شیوهٔ مناسب دریافت پول از معلم می‌تواند معلم را صاحب‌خانه کند. وقتی معلم بداند بعد از دو یا سه سال صاحب خانه می‌شود، حداقل مشکل اجاره ندارد. خانه مال خودش است؛ کم مصرف کند یا زیاد، مهم نیست. این‌ها را نمی‌دانم چرا وزرای محترم دنبال نمی‌کنند و تلاشی برای آن انجام نمی دهند.

    هوش مصنوعی و تحول دیجیتال وارد مدرسه‌ها شده، اما معلمان می‌گویند بدون آموزش و امکانات رها شده‌اند. نقش وزارت آموزش‌وپرورش در آماده‌سازی معلمان برای فناوری‌های جدید را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

    دقیقاً اطلاع ندارم و به همین جهت پاسخ روشنی نمی‌توانم بدهم. اما با توجه به شرایط کلی، شاید این بخش هم مانند سایر بخش‌ها با مشکلاتی مواجه باشد. من اطلاع درستی ندارم که پاسخ صحیحی به شما بدهم.

    ضمن تشکر از فرصتی که در اختیار من گذاشتید، آخرین سؤال من این است که اگر بخواهید فقط یک توصیهٔ کلیدی برای وزیر فعلی آموزش‌وپرورش داشته باشید ،حالا که متأسفانه مشاور نمی‌گیرند یا تمرکز بر بهبود وضعیت معلمان در ۱۴۰۴ کم است. توصیهٔ شما چیست و چرا؟

    توصیهٔ من این است که آقای وزیر محترم، لطفاً دو نفر از کسانی را که سابقهٔ معلمی دارند، به‌عنوان مشاور انتخاب کنید؛ اگر ندارید، انتخاب کنید. این افراد را هر ماه به یک استان بفرستید تا پای درد دل معلمان بنشینند. آن درد دل‌هایی که قابل حل است را یادداشت کنند و به وزارتخانه بیاورند. بنشینید و دربارهٔ آن‌ها صحبت کنید و از تجربه‌های گذشته استفاده کنید. حداقل آن بخش‌هایی که مادی نیست و قابل انجام است را اجرا کنید.

    گاهی در یک روز ساعت دو بعدازظهر می‌گویند: «آقا، تمام شد، برو.» فقط به این دلیل که آقای نمایندهٔ محترم خوشش نمی‌آید. خب این‌ها رنج معلم را اضافه می‌کند. چرا باید چنین شود؟ بعد از ساعت دو، وقتی جلسه‌ای نیست، صدای معلم به جایی نمی‌رسد و ناراحت می‌شود. این کارها را باید اصلاح کنند. از این موارد زیاد است که توجهی به آن نمی‌شود. می‌گویند فقط آقای نمایندهٔ محترم مجلس ناراحت نشود.

    من یک‌بار به یکی از وزرا گفتم: «آقا، از خدا بترسید. نمایندگان اگر ناراحت شوند چه اشکالی دارد؟» حتی افتخار کنید و بنویسید: «فلان نماینده مرا استیضاح کرد فقط به‌خاطر اینکه حرف‌های او را گوش نمی‌دادم و حرف‌های او غلط بود.» اگر این کار انجام شود، نماینده‌ها دیگر دخالت بی‌جا نمی‌کنند و معلمان از دخالت‌های بی‌مورد نمایندگان در کار شما رنج نمی‌برند.

    شما خودتان نمایندهٔ دورهٔ اول مجلس بودید. جایی نوشته بودید که «قبای ریاست‌جمهوری برای احمدی‌نژاد بسیار گشاد بود». جالب است که خودتان نماینده بودید و الان این ایراد را از نماینده‌ها می‌گیرید. چطور؟

    بله، من نمایندهٔ دورهٔ اول بودم. آن زمان تقریباً بیشتر نمایندگان واقعاً نمایندهٔ مردم بودند؛ مردم آن‌ها را انتخاب کرده بودند. هنوز نمایندگان یاد نگرفته بودند که می‌توانند در همه‌چیز دخالت کنند. دخالت‌ها بسیار کم بود. به‌نظر من کم‌کم یاد گرفتند که اگر می‌خواهند هفت‌هشت دوره نماینده بمانند، باید استاندار تابع آن‌ها باشد. این مسئله بسیار محکم جا افتاد. متأسفانه «هماهنگی» به معنای تبعیتِ کامل، تبدیل شد به یک عادت بد.

    در بسیاری از استان‌ها، معلمان رنج می‌برند از اینکه کسی که باید رئیس‌شان باشد و مدیرکل استان باشد، نیست؛ بلکه کسی منصوب می‌شود که آقای نماینده می خواهد.

    ۲۱۲

    بیشتر مطالعه کنید:

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پنج − 2 =

    سیزده − ده =