یادداشت مهمان، الهام ربیعی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی؛ تاثیری که خبر شهادت دکتر «علی لاریجانی» در فضای جامعه ایجاد کرده است، از همان اولین ساعات گمانهزنیها تا حالا که عکس دست مجروحش پخش شده، فراتر از واکنش به شهادت یک مقام مسئول رسمی در شورای عالی امنیت ملی بوده است.
لاریجانی نماد نوع خاصی از سیاستورزی اصولگرایانه در نظام سیاسی ایران بود؛ او در مرزها حرکت میکرد و همین نوع کنش و فکر سیاسی بود که نه مورد رضایت کامل انقلابی«تر»ها بود و نه مورد رضایت اصلاحطلبان و نه سازگار با طیف استحالهطلبانی چون حسن روحانی. درعینحال چون اویی میتوانست با بسیاری از طیفها همکاری کند و اثرگذاری گسترده در سطح سیاستگذاری کلان داشته باشد، تا جایی که در ماههای بحرانی اخیر به مغز متفکر نظام اسلامی تبدیل شود و در جایی که رئیسجمهور بیش از هر چیز در موضع مرد اخلاق [فردی] حاضر میشود، او به خوبی «نقش مرد سیاسی» را ایفا و تا حدی این خلا را پر میکرد.
ممکن است تصور شود که قراردادنِ سوژه اخلاقی در مقابل سوژه سیاسی، نوعی ارزشگذاری به نفع مورد اول است، چه اینکه سیاست در فهم عامه عموما با فریب و حیلهگری شناخته میشود.
اما در اینجا منظور از مرد سیاسی، کسی است که بر طبق درک از خیر و شر اجتماعی در صحنه عمومیتر جامعه با تکیه بر نوعی فرونسیس عمل میکند. یعنی اگر سوژه اخلاقی در حیطه انتزاعیات، بدون توجه شرایط انضمامی، به مجموعهای از گزارههای اخلاقی فرازمانی-فرامکانی تکیه دارد، سوژه سیاسی توانایی تشخیص این را دارد که در هر موقعیت خاص، چه کاری اخلاقی و عادلانه است.
او آپورچونیست یا فرصتطلب نیست که بر اساس شرایط، به هر سمتی که بادها بوزند، تغییر جهت دهد؛ چه اینکه به اصول ثابت و جهانشمولی پایبند است اما در راهبرد عملی، در اینکه در کدام موقعیت چه اصلی را به کار بیندازد، اهل «انتخاب» و «تصیمیم» است و در وهله بعدی، این انتخاب و تصمیم برای او «مسئولیتآور» است و مرد سیاسی، کسی است که این مسئولیت را با همه عواقبش «بپذیرد» و هزینههایش را نیز پرداخت کند.
میدانیم که شهادت نمیتواند توجیهی بر تقدیس شخص و اعمالش باشد و آنکس که وارد عرصه سیاست میشود، پیشاپیش خود را در معرض ارزیابیِ دیگران قرار داده است. اما فارغ از قضاوت درباره محتوای کارنامۀ سیاسی شهید «علی لاریجانی» در برهههای مختلف، او به یقین در قامت یک «مرد سیاسی» در سپهر نظام جمهوری اسلامی ایران ظاهر شده بود و اگر این روزها و ماههای منتهی به شهادتش، محبوبیت او از همیشه بیشتر شده بود، دقیقا به این دلیل بود که در زمانه بحران، راهبَری ارشدِ کشور در چارچوب ایده انقلاب اسلامی، به مردی سیاسی نیاز داشت. کسی که سیاستورزی مرزی او، موقعیتحساس و غیرانتزاعی بود. بنابراین، عجیب نیست که لاریجانیِ رئیس مجلس در پرداختن به امور روزمرۀ قانونی در شرایط نرمال، با لاریجانیِ شورای امنیت در شرایط بحران، گویی دو نوع کنشگری سیاسی را از خود به نمایش گذاشته است و در هر دوی این شرایط بر مبنای اصول خود و چارچوبهای قانونی کشور حرکت کرد.
با این حال، به نظر میرسد که لاریجانی در طول حیات سیاسی خود در حال تجربه مداوم و رشد و تغییرات مختلف بوده است. به این معنا که نمیتوان خارج از زمان ایستاد و فرض کرد او بهطورِ فکرشده و کاملا برنامهریزی شدهای تصمیم گرفته است که در قامت رئیس مجلس در دهه ۹۰ یکطور عمل کند و در قامت دبیر شورای عالی امنیت ملی در ۱۴۰۴ طور دیگری. او «مسیری» را طی کرده بود که در نهایت به شهادتش ختم شد. از جمله اینکه، لاریجانی دو بار توسط شورای نگهبان ردصلاحیت شد و حتی یک جمله علیه هیچ نهاد قانونی ننوشت. این نه فقط کنشی وفادارانه، بلکه نشان از رسیدن به پختگی به واسطۀ «تصمیم»هایش در شرایط خاص داشت و نمودی از بلوغ سیاسی کسی بود که هرگز زیر میز سیاست نزد؛ بهطوریکه حتی قواعدِ «دیفکتو»ی بازی را نیز پذیرفته بود.
شاید به همۀ دلایل فوق از جمله شخصیتِ رشدیافته و موقعیتحساس او بود که این کاراکتر، در لحظات انقلابیِ پس از فقدان رهبر شهید، توانست در قامت یک سوژه انقلابی تمامعیار ظاهر شود که همچنان عقلانیت یا واقعگرایی همیشگی را حفظ کرده و زبان انقلابی جمهوری اسلامی در سطح جهانی شود.
مرد سیاستی که سربرآوردنِ دوبارۀ لحظه انقلابی را دید و بهرسمیت شناخت و در جاییکه تهدید شد یا در معرض اماننامه قرارگرفت، «تصمیم» گرفت که همچنان به استکبارگر «نه» بگوید، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود؛ و چه پایانی باشکوهتر از این، برای سیاستمداری که راه خود را در سیاست، از سالهای خونین انقلابِ استقلال و آزادی ایرانیان آغاز کرده است؟




دیدگاهتان را بنویسید