خبرگزاری مهر-گروه سیاست؛ صبح امروز و در اولین روز از دهه مبارک فجر، رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار هزاران نفر از قشرهای مختلف مردم، روزهایی را یادآوری کردند که هرگز از صفحات تاریخ این مرز و بوم پاک نمیشود، روزگاری که مردم با مبارزات ضد طاغوتی توانستند سرنوشت خودشان را در دست بگیرند، اما در میان سخنان رهبر انقلاب اشاره ایشان به تشابه فتنه اخیر در تهران ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که منافقین با تیغ موکتبری به جان بسیجیها افتادند حکایت از این دارد که دشمن همان دشمن است و این کینه و نبرد حق و باطل با گذر زمان کمرنگ نشده است. مروری بر اسناد جنایات تروریستی منافقین در دهه ۶۰ گوه این مدعاست که دشمنان کوردل از مسیر شیطانی خود کوتاه نمیآیند.
۳۰ خرداد ۶۰ در تهران چه گذشت؟
ساعت ۱۶ عصر روز ۳۰ خردادماه فرا رسید و تهران و چند شهر بزرگ دیگر شاهد اغتشاش و آشوب عناصر سازمان مجاهدین خلق بود. سازمان بعداً مدعی شد که ۵۰۰هزار نفر در تظاهرات ۳۰ خرداد شرکت کردند، لیکن تعداد افراد سازماندهیشده سازمان و گروههایی که به آنها پیوستند و در حمایت از بنیصدر و سازمان به تظاهرات مسلحانه دست زدند، بیش از چندهزار نفر نبود. خبرگزاری رویترز گزارش دارد که حدود ۳ هزار نفر از افرادی که به سازمان چریکی مجاهدین خلق تعلق دارند خیابانها را بستند و تعدادی اتومبیل و موتورسیکلت را آتش زدند و علیه حکومت اسلامی به شعار دادن پرداختند. مکانهای تظاهرات در تهران عبارت بودند از خیابان انقلاب، میدان فردوسی، خیابان طالقانی، منیریه، خیابان ولیعصر، میدان ولیعصر، بلوار کشاورز، میدان فلسطین، خیابان نظامآباد و پل سیدخندان. مسئولیت و هدایت تظاهرات به عهدهی بخش اجتماعی و زیر نظر محمد ضابطی بود. اهمیت این تظاهرات مسلحانه به حدی زیاد بود که برخی مسئولین مرکزیت و کادرهای سازمان نظیر محمد ضابطی، محمد مقدم، قاسم باقرزاده، مهدی کتیرایی، سعید غیور نجفآبادی، صادق ساداتدربندی و مهدی برایی به صحنه عمل آمدند و به صورت علنی تظاهرات مجاهدین را فرماندهی و سازماندهی کردند.
هواداران تشکیلاتی در تیمهای ۳ تا ۵ نفره سازماندهی و به یکی از سلاحهای سرد مسلح شده بودند. ردههای بالاتر دارای سلاح گرم بودند. چاقو، چماق، تیغ موکتبری، قمه، پنجه بکس و گاز فلفل از وسایلی بود که اغلب هواداران به دستور تشکیلات با خود حمله میکردند. ما در مقابل، مردم حزباللهی و حتی کسانی که نظر میانهای داشتند در برابر این تظاهرات موضعگیری کردند. از جنوب شهر تهران و مناطق دیگر مانند میدان خراسان، میدان امام حسین(ع)، خیابان مولوی، شهرری، راهآهن، جوادیه و…) گروههای مردم به راه افتادند و با موتور، دوچرخه، اتوبوس، مینیبوس و هر وسیله شخصی و امکان دیگری که در دسترس بود خود را به مرکز شهر رساندند. در ابتدای رویارویی مردم عموماً از کمربند یا سنگ استفاده میکردند، ولی زمانی که هواداران سازمان با سلاحهای مختلف سرد و در چند جا سلاح گرم حمله کردند، نیروهای سپاه و کمیته وارد عمل شدند. مردم در خلال این درگیریها متحمل جرح و ضرب و قتل تعدادی از خود شدند.
هواداران سازمان و اغلب همان میلیشیای معروف به همراه جمعی از هواداران دیگر گروهها، در کوچه و خیابان افرادی را که از جهت ظاهری به حزباللهیها شبیه بودند، کتک زده و از آنها میخواستند که به نفع بنیصدر و سازمان شعار دهند؛ چوب و سنگ بر سر و روی افراد مقاوم میریختند و با کارد و چاقو و تیغ موکتبری صورت و بدن آنها را زخمی میکردند. سرانجام حضور گروههای مختلف مردم و پاسداران در خیابانهای اصلی و مرکزی شهر کمکم وضع را دگرگون کرد و دستگیری مهاجمان آغاز شد. از حدود ساعت ۷ بعدازظهر، هواداران باقیمانده که مبهوت از این شکست بودند، با انفعال و سردرگمی، متفرق شدند و فضای شهر تحت کنترل نیروهای انتظامی آرام گرفت.
«عملیات مهندسی» یکی از جنایتهای سازمان مجاهدین خلق بود
سازمان مجاهدین خلق (منافقین) بعد از اعلام مبارزه مسلحانه با نظام و مردم در سال ۱۳۶۰، به جنایتهای هولناکی علیه مردم ایران دست زدند و با شکنجههای طاقتفرسا به شیوههای مختلف، اقدام به ثبت جنایتهای فراوانی در صفحات تاریخ دهه ۶۰ کردند. یکی از این جنایتهای با عنوان «عملیات مهندسی» تحت نظر بخش ویژه سازمان شکل گرفت. طی این عملیات منافقین که مبتنی بر شکنجههای سخت، شنیع و طاقتفرسا بود، تعدادی از پاسداران به طرز وحشتناکی به شهادت رسیدند. طالب طاهری و محسن میرجلیلی دو نفر از پاسداران کمیته انقلاب اسلامی بودند که زیر شکنجههای شدید منافقین در عملیات مهندسی به درجه رفیع شهادت نایل آمدند. در میان تمامی قربانیان عملیات مهندسی، بدون شک وحشیانهترین و دلخراشترین شکنجهها روی طالب طاهری و محسن میرجلیلی، دو پاسدار کمیتههای انقلاب اسلامی صورت گرفت؛ شکنجههایی که حتی اعضای بخش ویژه سازمان نیز سعی داشتند از زیر بار آن شانه خالی کنند و مسئولیت آن را برعهده نگیرند.
مهران اصدقی که خود از فرماندهان بخش ویژه و عملیات مهندسی بود نیز پس از کلیگویی و به حاشیه رفتن در بازجوییها، سرانجام لب به اعتراف گشود. وی درباره طفره رفتن از بیان شکنجه این دو پاسدار ابراز داشت: «ابتدا که مشخص شد من در جریان شکنجه دست داشتهام فکر کردم با کلیگویی و ذکرنکردن ریز مطالب شکنجه میتوانم جوری آن را سرهمبندی کنم و با توجه به خطوطی که از سازمان بیرون از زندان داشتم در قبال دادن اطلاعات تا جایی که میتوانید اطلاعات ندهید، به همین دلیل از ذکر مطالب خودداری کردم و همواره در طول این مدت اضطراب فکری داشتهام و از بیان حقایق و پردهبرداشتن از آنها وحشت داشتهام و از آن پرهیز میکردم…»
منافقین اعضای یک خانواده پاسدار را ترور کردند
محسن اسکندری که جانبازی را از سالهای اولیه پیروی انقلاب به ارمغان دارد در روایتی که بعد از چهل سال بازگو کرده، از نحوه شناسایی خود و خانوادهاش توسط منافقین سخن گفت. او در گفتگویی بیان کرده بود سازمان البته آنجا نیروهای اطلاعاتی داشت و ما را شناسایی میکرد. من در محل خودمان فیروزکوه، اعلامیه امام را پخش میکردم. چند منافق هم آنجا داشتیم که شناسایی میکردند. سال ۶۱ بود دیگر. هر روز میکشتند. من با گشت ثارالله همکاری میکردم. در روابط عمومی پادگان ولیعصر بودم. از این طریق هم من را شناسایی کرده بودند. ما نمیترسیدیم. خانم من خیلی حساس شده بود. ذاتاً حس خوبی داشت و میفهمید. یک ماه قبل از این هم به مادرش گفته بود که من شهید میشوم. وز حادثه حالم جور دیگری بود. وقتی همه خواب بودند با موتور به اداره رفتم. یک ساعت بعد زنگ زدند که بیا اتفاقی افتاده است. دخترم توضیح داد که چه اتفاقی افتاد. میگفت پشت حوض بودم که در را محکم زدند. رفتم در را باز کردم و اینها من را کنار زدند و داخل شدند. یک رگبار به در و پنجره گرفتند و شیشهها را شکستند. خانمم فهمید که منافقین آمدهاند. آمد بیرون در حیاط اینها را دید و داد زد مرگ بر منافق و مرگ بر امریکا و آنها نیز هفت هشت گلوله رگبار به او زدند و افتاد. بچهها هم این صحنه را میدیدند. سپس داخل اتاق رفتند و دو مهمان ما را هم زدند. موقع رفتن به دختر چهار ساله من هم که بالای سر جنازه مادرش بود یک گلوله زدند که از کنار قلبش رد شد و سالم ماند.
دیدگاهتان را بنویسید