×

۷۰ روز آتش؛ چرا ایران برخلاف تمام پیش‌بینی‌ها فرو نریخت؟

  • کد نوشته: 129859
  • ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
  • 2 بازدید
  • ۰
  • ۷۰ روز از آغاز حملات گسترده آمریکا علیه ایران می‌گذرد و برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها، نه تنها ساختار حکمرانی ایران از هم نپاشیده، بلکه زندگی روزمره در بخش عمده کشور همچنان جریان دارد.

    یادداشت مهمان- سعید شهرابی فراهانی، تحلیل‌گر و پژوهشگر راهبردی حوزه امنیت ملی و بین‌الملل: در منطق جنگ‌های مدرن، پیروزی فقط با اشغال خاک تعریف نمی‌شود. قدرت‌های بزرگ طی دهه‌های اخیر نشان داده‌اند که هدف اصلی از حمله به کشورها، فروپاشی «توان اداره» آنهاست؛ یعنی کشوری حتی بدون سقوط پایتخت، زیر فشار نظامی، اقتصادی و روانی، از درون فلج شود. تجربه عراق، افغانستان، لیبی و حتی سوریه ثابت کرده نخستین نشانه‌های این فروپاشی، خاموشی شهرها، اختلال در خدمات عمومی، فروپاشی نظام بانکی، کمبود سوخت و گسترش ناامنی اجتماعی است.

    اما اکنون ۷۰ روز از آغاز حملات گسترده آمریکا علیه ایران می‌گذرد و برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها، نه تنها ساختار حکمرانی ایران از هم نپاشیده، بلکه زندگی روزمره در بخش عمده کشور همچنان جریان دارد. این مسئله، صرف‌نظر از هر نگاه سیاسی، یک رخداد مهم راهبردی است؛ رخدادی که نمی‌توان آن را صرفاً یک اتفاق عادی تلقی کرد.

    بسیاری تصور می‌کردند ایران در همان هفته‌های نخست، به سرنوشتی شبیه عراق پس از ۲۰۰۳ یا افغانستانِ پس از اشغال دچار شود؛ کشوری گرفتار خاموشی‌های گسترده، فروپاشی خدمات درمانی، بحران سوخت، ناامنی خیابانی و آشفتگی کامل اقتصادی. اما امروز، با وجود همه فشارها، شبکه برق کشور فعال است، بیمارستان‌ها خدمات می‌دهند، بانک‌ها کار می‌کنند، پمپ‌بنزین‌ها فعال‌اند، ادارات باز هستند و جریان زندگی متوقف نشده است.

    شاید این تصویر برای افکار عمومی داخل کشور عادی شده باشد، اما در ادبیات امنیت ملی و جنگ‌های فرسایشی، حفظ عملکرد یک کشور زیر فشار همزمان نظامی و اقتصادی، به معنای وجود سطح بالایی از «تاب‌آوری ملی» است؛ ظرفیتی که تنها با تجهیزات نظامی ساخته نمی‌شود، بلکه محصول ترکیبی از انسجام اجتماعی، تجربه تاریخی، مدیریت بحران و موقعیت ژئوپلیتیکی است.

    ایران طی چهار دهه گذشته تقریباً همواره در معرض تحریم، تهدید امنیتی و فشار خارجی بوده است. همین مسئله باعث شد ساختار تصمیم‌گیری کشور، به‌تدریج نوعی آمادگی دائمی برای شرایط بحران پیدا کند. برخلاف بسیاری از دولت‌های منطقه که زیرساخت‌های متمرکز و شکننده دارند، ایران در سال‌های اخیر بخشی از شبکه‌های حیاتی خود را مقاوم‌سازی و پراکنده کرده است؛ اقدامی که امروز نتیجه آن در استمرار خدمات عمومی دیده می‌شود.

    اما مسئله فقط زیرساخت نیست. در بسیاری از جنگ‌ها، آنچه کشورها را از پا درمی‌آورد، صرفاً حمله خارجی نیست؛ بلکه فروپاشی روحیه عمومی و گسست اجتماعی است. در ایران، با وجود همه فشارهای اقتصادی و اختلاف‌نظرهای سیاسی، هنوز نوعی انسجام حداقلی برای عبور از بحران وجود دارد. این انسجام الزاماً به معنای نبود نارضایتی نیست، بلکه به این معناست که جامعه هنوز از مرحله «فروپاشی اجتماعی» عبور نکرده است.

    در کنار این مسئله، موقعیت ژئوپلیتیکی ایران نیز معادله را پیچیده کرده است. ایران کشوری حاشیه‌ای در نظم جهانی نیست. تسلط بر تنگه هرمز و قرار گرفتن در قلب مسیرهای انرژی جهان، باعث شده هرگونه جنگ گسترده علیه ایران، تنها یک بحران منطقه‌ای نباشد؛ بلکه امنیت انرژی و اقتصاد جهانی را نیز تهدید کند. همین مسئله، هزینه هرگونه درگیری بلندمدت را برای طرف مقابل به شدت افزایش داده است.

    نکته مهم دیگر، ماهیت جنگ‌های امروز است. جنگ مدرن فقط نبرد موشک‌ها و تانک‌ها نیست؛ جنگ روایت‌ها، ادراک‌ها و روحیه ملت‌هاست. در چنین شرایطی، ادامه زندگی عادی در شهرها، باز بودن بانک‌ها، فعالیت مراکز درمانی و حضور مردم در خیابان‌ها، صرفاً یک موضوع خدماتی نیست؛ بلکه بخشی از «نبرد اراده‌ها» محسوب می‌شود. کشوری که بتواند زیر فشار، نظم روزمره خود را حفظ کند، در واقع اجازه نداده هدف اصلی جنگ ــ یعنی شکستن اراده عمومی ــ محقق شود.

    البته این به معنای نبود بحران نیست. جنگ، حتی اگر به فروپاشی منجر نشود، هزینه‌های سنگینی بر اقتصاد، امنیت روانی و سرمایه اجتماعی تحمیل می‌کند. فشار تورمی، نااطمینانی اقتصادی، خستگی روانی جامعه و فرسایش منابع، واقعیت‌هایی هستند که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. اما تفاوت اصلی ایران با بسیاری از نمونه‌های مشابه، در اینجاست که کشور هنوز وارد مرحله «اختلال کامل عملکرد» نشده؛ همان مرحله‌ای که معمولاً هدف نخست جنگ‌های فرسایشی است.

    نمونه‌های منطقه‌ای و جهانی نشان می‌دهد حفظ ثبات در شرایط بحران، کار ساده‌ای نیست. بسیاری از کشورها حتی بدون جنگ مستقیم، تحت فشار تحریم و محاصره، با بحران شدید انرژی، اختلال خدمات عمومی و آشفتگی اقتصادی روبه‌رو شده‌اند. به همین دلیل، تداوم نسبی عملکرد ایران در چنین شرایطی، برای بسیاری از ناظران منطقه‌ای و بین‌المللی قابل توجه است.

    اما شاید مهم‌ترین پرسش این باشد: چرا درباره این سطح از تاب‌آوری کمتر سخن گفته می‌شود؟

    پاسخ روشن است؛ زیرا مردم داخل کشور به تدریج به «ادامه حیات» عادت می‌کنند. وقتی برق قطع نمی‌شود، بیمارستان‌ها فعال‌اند، سوخت توزیع می‌شود و زندگی جریان دارد، جامعه به مرور این وضعیت را طبیعی تلقی می‌کند؛ در حالی که در بسیاری از جنگ‌های معاصر، حفظ همین حد از ثبات، به رؤیایی دست‌نیافتنی تبدیل شده بود.

    ایران امروز، فارغ از همه اختلاف‌نظرها و نقدهای موجود، یک واقعیت مهم را به نمایش گذاشته است: کشوری که قرار بود زیر فشار ترکیبی نظامی، اقتصادی و رسانه‌ای فروبپاشد، هنوز ایستاده و همچنان در حال اداره خود است. شاید مهم‌ترین دستاورد این ۷۰ روز، نه فقط مقاومت نظامی، بلکه شکست پروژه‌ای باشد که هدفش فروپاشی اراده و از کار انداختن زندگی روزمره مردم بود.

    ۷۰ روز آتش؛ چرا ایران برخلاف تمام پیش‌بینی‌ها فرو نریخت؟

    بیشتر مطالعه کنید:

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    3 × سه =

    5 + 10 =