یادداشت مهمان- علیرضا کیانفر کارشناس و فعال رسانه: در کنار دستاوردهایی که جمهوری اسلامی در ۴۷ سال گذشته بدست آورده ضعف هایی وجود دارد که اکنون زمان مناسب برای برطرف کردن آنها فرارسیده است.
در سه ماه گذشته کاملا مشخص شد آن چیزی که در کنار توکل بر خدا و نیروهای مسلح مقتدر امنیت واقعی برای کشور به ارمغان می آورد، مردم هستند.
پاسخ به این سوال که آیا بدون حضور مردم جمهوری اسلامی می توانست در مقابل فشارهای گسترده آمریکا و اسرائیل دوام بیاورد ؟ تکلیف خیلی چیزها را مشخص می کند.
درست است که قدرت موشکی یک بازدارندگی نسبی برای ایران ما فراهم کرده اما دلایل متعدد وجود دارد که اگر در طول حوادث انتهای سال گذشته مردم وارد میدان نمی شدند، کشور به هرج و مرج کشیده می شد و به تبع آن طرح تجزیه ایران به نتیجه می رسید.
اینکه چقدر ما در طول سالیان گذشته اهمیت حضور مردم را درک کرده ایم می تواند مدل حکمرانی جدیدی را تولید کند که در شأن انقلاب اسلامی است.
در طول سال های ابتدایی انقلاب اسلامی نهادهای متعدد مردمی مانند کمیته های انقلاب ، جهاد سازندگی و … شکل گرفت که به مرور زمان و با تلاش برای ساختارمند کردن آنها کم کم نابود و سپس محو شدند.
اینکه ذهن ما تلاش می کند هر تغییری از جمله نهادسازی انقلابی را در قالب ساختار دموکراسی غربی باز تعریف کند و جای دهد کج سلیقگی عجیبیست و در نهایت این ملقمه راه به جایی نمی برد.
نمی توان در باورهای انقلابی شما تمام ساختار غرب را نقد کنی اما وقتی می خواهید ساختار بچینید کاملا همان ساختار را کپی کنید و با یکی دو واژه دینی و اسلامی بگویید من تغییری ایجاد کردم.
چرا وقتی در تمام طول سال های انقلاب مردم پای کار نظام می آیند به گونه ای خارق العاده مشکلات، مسائل و توطئه ها حل می شود اما به محض اینکه از بحران خارج می شویم دوباره مردم به گوشه ای هل داده می شوند و دوباره روز از نو و روزی از نو
ساختارهای سخت دولتی ، حکومتی یا هر اسم دیگری که می توان روی آن گذاشت کار می کنند اما انقلاب نمی کنند یا بهتر بگویم تحولی ایجاد نمی کنند. ساختارها هستند اما دردی را درمان نمی کنند کما اینکه خیلی وقت ها به دردهای مردم دامن می زنند.
خیلی از مشکلات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی کشور ناشی از روزهای آرامش است که مردم درگیر زندگی روزمره خود شده اند و ساختارها نیز ظاهراً دارند کار خودشان را می کنند اما کاری که هست اما اثر ندارد.
در روزهای آرامش مردم دلخوش این هستند که ساختارهایی وجود دارد که دارند روی مشکلات آنها کار می کنند اما کجاست خروجی و کجاست اثر این کارها ؟
ریشه یابی اینکه چرا اکثر ساختارهای کشور در روزهای آرامش ناکارآمد هستند یک پروژه تحقیقاتی عمیق می طلبد که در حوصله این مطلب نیست اما می توان مثال های متعددی برای این ناکارآمدی آرام ذکر کرد.
در حوزه فرهنگ ده ها موسسه ، وزارتخانه و … مشغول کار هستند اما در یک نمونه مشهود و عینی یعنی موضوع حجاب نتیجه ۴۷ سال مصرف بیت المال و بودجه خوری آنها تقریبا هیچ است.
در حوزه اقتصاد هم همین طور یعنی دلال های چارپایه نشین کنار سبزه میدان و دلار فروش های چهارراه استانبول به مراتب بهتر از فلان وزارتخانه با عنوان پرطمطراق عمل می کنند و روی شاخص های اقتصادی کشور اثر دارند.
بخش قابل توجهی از این بی اثری ناشی از کار نکردن فلان وزیر و وکیل نیست بلکه ناشی از ناکارآمدی این ساختار برای زیست بوم فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ایران است.
خیلی از این وزارتخانه ها، سازمان ها و نهادها فقط هستند اما آنقدر بی اثرند که در بهترین حالت نقششان فقط حفظ خودشان است.
قصد توهین به عملکرد کسی را ندارم اما یک لحظه چشمتان را ببندید و فرض کنید ما اصلا وزارت اقتصاد نداشتیم چه اتفاقی می افتاد؟ یا وقتی قیمت ارز در یک فاصله زمانی پنج شش ساله بیش از بیست برابر رشد می کند چه فرقی می کند که بانک مرکزی داشته باشیم یا نداشته باشیم؟
ببینید این ساختار در غرب بخشی از سیستم اثرگذاریست و تعریف دارد و بود و نبودش فرق می کند اما در کشور ما خیلی از این ساختارها وجود دارند چون عرف هستند که باشند یا میترسیم اگر نباشند چه اتفاقی ممکن است بیفتد.
چندیست کل دولت ها شده اند خبر اعلام زمان واریز یارانه و کالا برگ و سبد معیشتی و اگر این خبرها را حذف کنیم بقیه اخبار دولتی و سازمانی و نهادی بازی های روابط عمومی هستند که فقط به بودجه فشار می آوردند و نه ارزش گفتند دارند و نه ارزش شنیدن
شاید رهبر شهید انقلاب که در آخرین های سال مدیریتشان در کشور به گام دوم انقلاب اشاره می کردند منظورشان این بود که باید از این ساختارهای خشک و بی اثر عبور کنیم تا به اثرگذاری بیشتری در حوزه عدالت اجتماعی برسیم.
جهاد سازندگی که یک نهاد انقلابی مردمی بومی بود از سال ۵۸ تا سال ۶۲ که به وزارتخانه تبدیل شد کاملا موثر بود و اثراتی به جا گذاشت که با گذشت ۴۳ سال هنوز در بسیاری از مناطق محروم قابل مشاهده است اما به محض اینکه به وزارتخانه تبدیل شد انگار تمام شد و دیگر وجود نداشت.
چرا؟ چون آمدند یک سازمان درست مردمی را در یک قالب ذهنی قابل هضم اما تحمیلی تعریف کردند که اصلا برای من ایرانی ساخته نشده است.
نمی شود توقع داشت که وزارت اقتصاد مردم را پای کار اقتصاد بیاورد یا وزارت فرهنگ مردم را با ضرورت توسعه فرهنگ ایرانی – اسلامی درگیر کند. باید شاخه های علف هرز همسایه را کند و درختی جدید در این باغ کاشت مانند سال های اول جهاد سازندگی امیدواریم رویدادهای چند ماه گذشته و به میدان آمدن دوباره در عرصه امنیت عمومی و اقتدار ملی مقطعی نباشد و دلسوزان و صاحبان اندیشه راهی برای تسری دادن آن به سایر بخش های مسأله دار کشور پیدا کنند.
همان طور که حضور نیروهای امنیتی در کنار مردم کارآمد می شود و امنیت جمعی و آرامش به همراه می آورد آرامش اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هم با حضور مردم محقق خواهد شد.
ممکن است بروکراسی اداری، رانتی برای عده ای ایجاد کرده باشد که با این حضور و نقش گیری مردم مقابله کنند. مقابله با این بروکراسی رانت خوار و بازتعریف جایگاه مردم می تواند مهمترین ماموریت کشور در سال های آتی باشد.
اگر جنگ تمام شود؛ مردم به خانه ها برگردند و وزارتخانه ها و نهادها و سازمان ها به رویه گذشته خود ادامه دهند و انگار نه خانی آمده نه خانی رفته ظرفیت و فرصتی بزرگ از دست خواهد رفت. این مردم آماده اند نقش جدید بگیرند و تعریف ساختار برای این آمادگی وظیفه حکمرانان است.



دیدگاهتان را بنویسید